خرید بک لینک
چقدر خوب میشد سقف آسمان کوتاهتر بود، مثلا هروقت که از روی تخت خودت خوابیدن خسته میشدی میرفتی روی ابرها میخوابیدی، البته بیآن که کسی بداند کجا رفته ای، یک نردبان میگذاشتی از آن بالا میرفتی وروی ابر میخوابیدی، بعد هم از تخت ابریت تمام ستارگان بالای سرت را نگاه میکردی، فکرش را بکن، ستارهها پشت ابرها پنهان شده اند، درست مثل بازی قایم باشک و آن وقت تو زرنگی میکنی و روی ابرها میروی، بعد هم ستارگان را تماشا میکنی. من هنوز تک ستاره ام را پیدا نکردهام، فکرش را که میکنم دیگر خجالت میکشم به آسمان پرستاره هم نگاه کنم، آخر میدانی؟ تمام ستارگان به من چشمک میزنند، حس خوبی ندارد میان این همه ستاره تک ستارهای نداشته باشی که مجبور باشی به همهشان زل بزنی و شبها بیخواب بشوی. قسمتی بسیار کوتاه از کتاب ناتمامی که هرگز فرصت اتمامش را پیدا نکردم.

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

یه زمانی فکر نمیکردم دلتنگی هیچ وقت بتونه مغزم رو حتی برای لحظاتی فلج کنه، نه که هیچ وقت دلتنگ نشده باشم... نه... اما همیشه یه جوری تهش سرمو گرم کردم که زیاد اذیتم نکنه اما باید اعتراف کنم که برای اولین بار از شدت دلتنگی برای چنتا از عزیزترین های زندگیم به خصوص اون دوتا عضو تازه اضافه شده به جمع خانوادگیمون اونقدر تنگ شده که دقیقا نیم ساعت ذهنم فلج شده بود و فقط بغض کرده بودم و حس استیصال داشتم..

برچسب: دلتنگی, رانقاشی,دلتنگی های من,دلتنگی یعنی, نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

ﺴ ﺁﻣﺪ ﻪ ﺣﺮﻑ ﻋﺸﻘﻮ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺯﺩ ﺩﻝ ﺗﺮﺳﻮ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﺎ ﺯﺩ ﺑﻪ ﺩﺭﺎ ﻃﻮﻓﺎﻧ ﺩﻝ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧ ﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﺳﺎﺣﻠﺶ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺪﺍ ﻧﺴﺖ ﻪ ﻋﻤﺮ ﺭﺍﻫﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﺎ ﻧﺴﺖ ﺑﺎﺪ ﺎﺭﻭ ﻧﺰﺩ ﻭﺍ ﺩﺍﺩ ﺑﺎﺪ ﺩﻝ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺎ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﻣ ﺑﺮﺩﺕ ﻫﺮﺟﺎ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺑﺮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﺣﻞ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎﺳت #مسعودفردمنش

برچسب: باید پارو نزد وا داد,باید پارو نزد وا داد دانلود,متن باید پارو نزد وا داد, نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

فقط میخواستم بگم این که متنامو بدون ذکر اسم خودم کپی میکنید و این که پیح زدید در اینستاگرام فقط به خاطر کپی کردن مطالب من، قابل بخشش نیست از سمت من... تمام مطالب وبلاگ من همه از خودم هست و اگر کپی میکنید حلال نمیکنم( البته اگر معنی حلال رو بفهمید). مدتی هست که به خاطر مشغله هام فرصت نمیکنم که در وبلاگم بنویسم اما به زودی فعالیتم آغاز میشه. فقط خواستم بگم هرچیزی که در وبلاگم، فیسبوکم و پیج فیسبوکم که ریزنویس هست از خودمه، لطفا در صورت کپی منبع ذکر بشه در غیراینصورت نمیبخشم...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

زندگى گاهى زیاد سخت میگیرد، خسته و کلافه به هرچیزى که فکر میکنى آرامت کند چنگ میزنى و نتیجه اما؟ هیچ... همین باعث میشود از در و دیوار هم ببارد...اما همین میانه هاست که کم کم صبورتر میشوى، قوى تر میشوى و بر سر سهمت از زندگى مصرتر میشوى ... گاهى لازم است در اوج سختى ها با خودت این جمله ها را تکرار کنی که چیزى که تورا نکشد قطعا از تو انسانى قوى تر میسازد یا شاید هم آن که همیشه آخر داستان خوب است و اگر اکنون خوب نیست پس هنوز آخر داستان نیست... گاهى لازم است اعتیادت به امید در زندگى را مدام به خودت یاداور شوى...

برچسب: من به روزای شاد مشكوكم, نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

همه چیز از قلب شروع میشود، یکهو انگار بخواهد برای یکی خودش را از درون سینه ات بیرون اندازد و برای یکی آرام ترین حالت خودش ...مثل ماهی که درون تنگ کوچک هی تقلا کند تا خودش را بیرون اندازد و به مرگ خودش راضی باشد ...طول میکشد تا عادت کند تا دریایی بشود، تا دنیایش بزرگ بشود، تا هی به رفت و آمد آدم ها عادت کند، آن وقت است که دیگر تقلایش از حدی فراتر نمیرود...همه چیز از قلبی شروع میشود که دچار تنگ ماهی کوچکی شده باشد و در نهایت به دریا ختم شود...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

باید تلاش کرد...برای فهماندن خودت، برای آدم هایی که در زندگی ارزش جنگیدن را دارند، برای تمام آن ها که دوستشان داری...نه!اصلا بگذار اینطور بگویم عاشقشان هستی! امانباید خودت را بچسبانی، نباید کنه زندگیشان بشوی...اصلا گیرم که دل کندن مثال مردن باشد، گیرم که فرو بریزد تمام ابهتت جلوی چشمت با رفتن آدم ها...اما درست مثل دویدن روی تردمیل می ماند که هرچه بدوی نمیرسی، هرچقدر هم تلاش کنی جلو نمیرود...ته آن یک تنهایی عمیق است، تهش یک جاده یک طرفه است، اما اگر خوب جنگیده باشی، اگر تمام تلاشت را کرده باشی ، لااقل پیش خودت و وجدان خودت سربلند بیرون امده ای که من خواستم اما نشد!

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

یه موقعای هست یه اتفاقاتی برات میوفته که شاید از دید بقیه چندان اهمیتی هم نداشته باشه اما اینقد ذهنت رو درگیر میکنن و اینقدر رو مخت میره این اتفاق که حس میکنی گنگ شدی و هیچ حرفی نمیتونی با کسی بزنی.میشینی با خودت حلش کنی یهویی هنگ میکنی.مثل اون مهتابی نیمسوزی که هر ازگاهی روشن خاموش میشه تا تهش بسوزه هی با خودت کلنجار میری و دقیقا یه لحظه بیخیال همه چی میشی و یه لحظه میبینی نمیتونی بیخیال هیچی بشی ... تهش مثل همون مهتابیه میشی و یهویی همه ذهنت تاریک میشه و دیگه به طور کلی هنگ می کنی ... اینجور موقعا حس وحالت خیلی عجیب غریب میشه.حتی توان توصیفشم نداری چون حس می کنی توصیف کردنش شاید فقط ذهنت رو درگیرتر کنه اما با تمام وجود دوست داری این لحظه ها تموم بشن و باز مهتابی ذهنت روشن باشه.شایدم باید عوضش کرد گاهی ... فاطمه

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

فکر میکنم یکی از سخت ترین کارهای هرآدمی در زندگی امروزی نگه داشته رابطه های دوستیش از راه دور باشد...راستش از وقتی که فرودگاه هم جز لاینفک زندگانی آدم های امروزی شد روابط هم راه دوری شدی، همان لانگ دیستنسی که همه میخواهند رابطه شان عین قبل باشد، عین قبل دوستی ها بشود...اما نمیشود، راستش صمیمی ترین دوستت هم که باشند روزی که در فرودگاه در آغوشش میگیری برای آخرین بار، بهش میگویی خدا پشت و پناهت و بعد هم دستمال به دست پشت سرش هی اشک میریزی وهی اشک میریزی وآبغوره همان سال وسال بعدت را همانجا تامین میکنی باید بدانی که تنها یک چیز در این دنیا هست که ممکن است نتواند روابط دوستی را کمرنگتر از قبلش کند و آن هم نیروی عشق است، ان هم یک عشق واقعی...آدم ها از هم دور میشوند، اولش شاید سخت باشد، تا یک سال ، دوسال ، سه سال ...اما در نهایت اتفاقی که می افتد آن است که کم کم اولویت های زندگی فرصت دوستی ها را از تو میگیرد، کم کم حرف زدن ها کم میشود، احوالپرسی ها کمتر میشود، حتی اگر دوست داشتن هایت هم مثل سابق باشد اما اولویت ها، این تایم زون های متفاوت لعنتی که ساعت خواب ها فرق میکند، ساعت کاری ها متفاوت م

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

زندگی رسم جالبی داره...وقتی ازش فرار می کنی با تمام سرعت دنبالت میکنه وقتی تو دنبالش می کنی با سرعت کندی جلو میره...وقتی ازش میترسی اونم لج میکنه باهات و میترسونتت...وقتی سعی می کنی شجاع باشی جلوش بعد از مدتی کم میاره...زندگی رسم خوبی داره اونم این که از یه جایی به بعد بهت یاد میده که همه چیز اونقدر که تو بهش توجه نشون میدی مهم نیست...بهت حالی میکنه که ته این جاده ای که تو زندگی صداش میزنی یه تابلوی بزرگ دور زدن ممنوع داره پس باید از لحظاتت لذت ببری چون اون ته هیچی نیست جز یه تابلو !

برچسب: رسم زندگی,رسم زندگی این است,رسم زندگی اینه که, نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

گاهی بین صحبتای قدیمیت با آدما یه کسایی رو پیدا میکنی که شریک لحظات سختت بودن که الان جز یه خاطره مبهم چیزی ازشون نداری. آدما گاهی همراه لحظه هات میشن، کنارت پا به پات قدم برمیدارن همین که به هدف رسوندنت یهویی تو پیچ جاده غیبشون میزنه و درست همین لحظات هست که میفهمی چقدر بودند، چقدر نیستند و چقدر دلتنگشون میشی گاهی.هرچقدر هم که بگی قدرشون رو میدونم، گاهی فقط اما به این ایمان میاری با تمام وجود که مهرو محبت بین آدما یه چرخه ای داره که تو نباید فراموشش کنی و باید این چرخه رو ادامه بدی، شده با بودنت در کنار آدما در لحظات سخت و حتی سرنوشت ساز زندگیشون.

برچسب: هم صحبتی با نامحرم,هم صحبتی با خدا,هم صحبتی با همسر, نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

کسی که خوب حرف میزنه لزوما خوب به حرفاش عمل نمیکنه، کسی که خوب به حرفا عمل میکنه هم لزوما خوب ممکنه حرف نزنه ضمن این که دنبال کسی که حرف و عملش یکی باشه زیاد نگرد چون اینجور آدما معمولا چنان سرگرم کار خودشونن و فروتن هستن که به چشم نمیان!

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:45

بعضی وقتا دنبال یه دری واسه فرار کردن میگردی غافل از این که این دری که تو داری دنبالش میگردی اصلا دری نبود ...یه زمانی دور تا دورت هیچ حصاری نبود ،دیواری نبود اما خودت سعی کردی و واسه فرار از مشکلات تمام دور وبرت رو دیوار ساختی و حالا هر سمتی رو نگاه می کنی میبینی که یه دیوار محکم روبروته و تو باید خرابش کنی واسه در اومدن از حصاری که خودت ساختیش..ای کاش وقتی که داری دیوارچینی میکنی به این قسمت داستان هم فکر کنی که یه روزی شاید لازم باشه همه دیوارا رو خراب کرد...مثل اون کرمی که دور خودش پیله تنهایی میپیچه و اما این کار رو به امید پروانه شدن انجام میده و روزی بالاخره اون پیله به پروانه ای زیبا تبدیل میشه...کاش حصار دورمون رو هدفمند دیوارچینی کنیم ...

برچسب: که با این درد اگر, نویسنده: سام شاکری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 10:44

به حضور نشونه هایی که سر راه زندگی ما قرار گرفتن بی تفاوت شدیم درحالی که شاید فقط یکی از این نشونه ها واسه بیدار کردن ما کافی باشه که بفهمیم هرچی تا حالا بوده فقط یه خواب بوده و تازه همه چی شروع شده...

برچسب: از خواب بیدار شو,چگونه از خواب بیدار شویم؟,نمی توانم از خواب بیدار شوم, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:14

عشقت درست شبیه بارانیست که اولْ بار بر سر کویری خشک و بی آب و علف بزند، چنان که از معجزه اش از دل کویر هم علف سر در آورد... عشقت طراوتیست در قلبم، چنان که از شبنمش تمام وجودم پر از تازگی شده است... عشقت درست شبیه لطافت هوا بعد از اولین باران بهاریست... عشقت همه باران رحمت است، بر سرم ببار...

برچسب: عشق و تنها عشق,وعشق تنها عشق مرا به وسعت,وعشق تنها عشق سهراب سپهری, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:14

تو آن شعر عاشقانه ای که در نبودت به آن پناه می برم، همانی که بیت بیت وجودش غزلیست زیبا که بر لبان هر عاشق خوش الحانی جاریست، همانی که چشم هایش دریچه ایست به سوی آرامشی هستی بخش، تو چون روح دمیده عیسی جاری در قلبم هستی که هر نبض وجودم به خاطر تو می تپد...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:14

آدم ها بزرگ میشوند، بزرگتر و بزرگتر و این میان پوست کلفت تر میشوند هربار که زمین میخورند و بلند شدن را تجربه میکنند، هربار که سختی ها، دغدغه های ریز و درشتش بیشتر میشوند و گاهی بنابر مصلحت تنها پنهان کردنش را خوب تمرین میکنند... آدم ها بزرگتر میشوند، پخته تر میشوند، این میان صبورتر میشوند و اما این میان چیزی هست که اگر از بین برود هیچ کدام از این بزرگ شدن ها به هیچ دردی نمیخورد و آن هم امید است... امید... این امیدِ لامروت که به کجا ها که آدمی را نمی برد...

برچسب: امید جهان,امید خلیلی,امید حاجیلی, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:14

تاریکخانه ایست ذهن... تاریکخانه ای که پراست از آدم ها، خاطره ها، گذشته ها و روابطی که گاهی فراموش میشوند، گاهی کمرنگ و گاهی آنقدر تکرار میشوند که فراموش ناشدنی بشوند..درست مثل انباری که همه چیز در آن وجود دارد، خاک میخورد، مستعمل میشود و گاهی هم بیرون میریزیشان... کاش اما میان این همه انبار خاطرات، در تاریکی ذهن دیگری شخصی اضافه نباشیم، سربار نباشیم و همانقدر که بها به ما داده میشود تا خاک رابطه در حلقمان فرو نرود، بها بدهیم ذر ذهنمان...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:14

آدم هایی که به تو نزدیکند همیشه شریک شادی و غمت هستند وگرنه هنگام شادی همه بلدند کنارت باشند... اما آن چه مهم است آن است که همیشه آخر داستان خوب خواهد بود، اگر اکنون خوب نیست پس هنوز آخرش نیست...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13

دورتا دور وجودت را گاهی هاله ای از ابرهای غمگین تنهایی فرا میگیرد، ابرهای سیاه و سنگین که تا باران نشوند غمشان فرو نمیریزد... فصل وجودت سراسر زمستانی میشود غمگین و یخبندان قلبت را هیچ گرمایی آب نمیکند..دست دلت را میگیری و خودت را زیر انبود از هجمه های تنهایی پنهان میکنی و با سکوتت فریاد میزنی تف به جغرافیای تنهایی...

برچسب: تف به جغرافیای تنهایی,تف به جغرافياي تنهايي, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13

همیشه ته مانده هایی از بعضی دلخوری ها، بغض ها و ناراحتی آدم ها از هم درونشان ته نشین میشود، از همان حرف هایی که هیچ وقت بازگویش نمیکنند، همان حرف هایی که گاهی تمام استخوان های وجودشان را در هم شکست و اما صدایشان در نیامد، همان زخم هایی که به قلب هم زدند و درون یکیشان ته نشین شد...همیشه ته مانده هایی از خاطراتی دور در ذهن یکی می ماند و گاهی دلتنگی تمام وجودشان را میگیرد... همیشه یکی بیشتر آزار دیده و آنقدر به تظاهر به بخشیدن هم کرده اند که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده اما این میان یک وقت، یک زمانی دلی شکسته، قلبی تا پای ایستادن رفته، یکی زمانی نفسش بند آمده و به زندگی برگشته... این میان همانی که با تمام وجودش برای دیگری بوده، همانی که تا پای مرگ رفته وجدانش راحت تر است اما امان از آنی که بازی کرده، احساس وسط نگذاشته و قلبی شکسته... عذاب وجدانش تا آخر عمرش با او خواهد بود... او دیگر هرگز خوب نخواهد شد، حتی شبی خواب آرام نخواهد داشت، چرا که کسی را از دست داده که به خیال خودش فکر میکرده بهتر از او را بدست می آورده است...

برچسب: با قلب من بازی نکن,باقلب من بازی نکن دانلود,باقلب من بازی نکن ای خوبه من, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13


خیالم بوی تنت را میدهد،

طعم لب هایت را،

آرامش شانه هایت

تا ابد از آن من خواهد بود

آغوشت را به رویم بگشا

بگذار تا در گهواره آغوشت

آرام گیرد قلب ناآرامم...


برچسب: دوستت دارم ای خیال لطیف,دوستت دارم ای,دوستت دارم اینو بدون, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13

ته مانده های رابطه ات را رها کن... راستش رابطه هرچه باشد از دوستی تا عشقی عمیق که سال ها برایش عمرت راگذاشته ای به بن بست که رسید راهی نیست جز برداشتن مانع سر راه و آن هم چیزی نیست جز رها کردن... رابطه نصفه نیمه مثل سرطان می ماند که اگر زود درمان شود شاید درمان شود اما اگر به بن بست رسید آن وقت است که هرچه شیمی درمانی هم کنی آخرش مرگ است، آن وقت است که باید فاتحه اش رابخوانی و رهاکنی...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13

گاه آنقدر خدا به تو اعتماد کرده و امتحانات سختی پیش پایت گذاشته که با خودت فکر میکنی یعنی در وجودم چه چیز بیشتر از بقیه نهاده که این مشکلات را بر سر راهم قرار داده و آن وقت است که بیشتر به امید معتاد میشوی و پیش خودت میگویی، بی انصافیست که اعتمادش را بی جواب بگذارم و با تمام وجودت خستگیت را نادیده میگیری و محکم قدم برمیداری...

برچسب: اعتماد به وعده خدا,خدای اعتماد به نفس,خدایان اعتماد به نفس, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13

مثل ابری که آسمانش را در آغوش

گرفته باشد

دلتنگی هایم را

بغل کرده ام

کاش آسمان ابرها را کمی

غلغلک دهد تا که باز شود

حزنش و اشک لبخندش

بر سرمان ببارد تا از یادم

ببرد آغوش تنهاییم چقدر

از دستانت دور است...


برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 18:13

صفحه بندی